![]() |
![]() |
|
| سینمایی |
|
کارگردان:فرزاد موتمن فیلمنامه:سعید عقیقی بر اساس رمان شبهای روشن اثر تئودور داستایفسکی بازیگران:مهدی احمدی-هانیه توسلی محصول:ایران-۱٣۸۱ خلاصه داستان: استادی که زندگی آرام و خاص خودش رو داشت با آشنا شدن با دختری که برای قراری که با معشوقش داشت از شهر و دیار خود آمده بود دچار تحولاتی میشود و ... بهترینها ایرانیه.البته مشکلات بزرگی داره مثل صدابرداریش که خیلی بد بود و موسیقی متنش میتونست خیلی بهتر باشه اما در نوع خودش کار بی نظیری بود.مخصوصا اقتباسش.من خود کتاب اصلی رو خوندم و وقتی این فیلم رو دیدم احساس کردم چقدر در این فیلم همه چی رو تونستن با حفظ اصالت کتاب روح ایرانی ببخشن.خود کتاب خیلی شخصیتهاش سرده نمیدونم شاید چون احساس میکنم روسی هست، سرده!اما در فیلم شخصیتها گرنای ایرانی بودنشون رو دارن.حتی استاد. کلا فیلم به دیالوگهاش وابسته است.دیالوگهای ناب!و البته بازیگری هم خیلی عالیه.با اینکه فیلم لوکیشن های زیادی نداره و خیلی ساده پیش میره و فقط همین دو بازیگر اصلی رو داره نه تنها خسته کننده وکسل کننده نیست بلکه کاملا آدم مجذوب فیلم میشه و با داستان پیش میره. ابتدای فیلم "استاد" شعری از فرخی رو به تندی در کلاس درس میخونه و هیاهوی دانشجوها رو هم نمیتونه کنترل کنه.بعد از کلاس دیالوگی بین استاد و یکی از دانشجویان ردو بدل میشه به این صورت: ... دانشجو- توی این شعر سوز و احساسی هست که اصلا خوب نخوندینش استاد- همین که تو شعر هست کافیه دانشجو-ولی خوب خوندنش خوب تاثیر میذاره استاد- تا شنوندش کی باشه دانشجو- اگه کسی هم بخواد بشنوه با این همه سرو صدا.. استاد-سرو صدا که مال شماست دانشجو- نه اگه خوب میخوندین همه ساکت میشدن اونوقت اونایی که میخواستن بشنون سر حال میومدن استاد- دیگه از من گذشته که با شعر خوندنم کسی رو سر حال بیارم. و در انتهای فیلم میبینیم که همین استاد آخرین شعری رو که دختر ازش خواسته بخونه همون شعریه که اول در کلاس درس خونده و این بار با احساس که کاملا تفاوت تاثیر شعر رو وقتی بی احساس خونده بشه و یا با احساس!نشون میده. دیالوگهایی که استاد با خودش هنگام قدم زدن در سطح شهر و مسیرهای هر روزش هم بیان میکنه واقعا زیبا و سنجیده است مثلا میگه:« از آدمای بزرگ مجسمه ساختیم و دورشون نرده کشیدیم اگه کسی حرف این مجسمه ها رو باور کنه باید بین خودش و مردم نرده بکشه.» ویا میگه:«من از مردم همین شهرم و همه آدمهای این شهر و دوست دارم چون تقریبا هیچکدومشونو نمیشناسم»... و در قسمتهایی که دیگه عاشق شده میگه:«من همه آدمهای این شهر و دوست دارم چون حالا یکیشونو میشناسم» یا جایی که دختر احساس میکنه برای عشقش حودش رو کوچیک کرده استاد میگه:«عشق سبک میکنه اما سبک نه» کلا در طول فیلم دیالوگهای پارادوکس زیاد داریم که به فیلم زیبایی میبخشه و اثر عشق رو نشون میده. دیالوگی هم که قبل از دیدن دختر برای اولین بار داره جالبه«:روشنی زیاد هم چیز جالبی نیست آدم همه چیز و میبینه و همه اونو میبینن توی تاریکی آدم میتونه خیال کنه چیزی،جایی،کسی منتظرشه»... و بعد دختری که زندگی این مرد رو تغییر میده باهاش آَشنا میشه. از قصه عشق در این فیلم هر چه گفته بشه کمه.خوشحالم این فیلم ایرانی بود و قداست عشق با نگاه و قلب نشان داده شد و هنر هنرپیشه های ما همینقدر بس که تونستن این عشق رو به زیبایی نشون بدن. بدون نیاز به صحنه های سکس.و عشق در این فیلم به همون پاکی عشق های اسطوره ای بود.مردی که خیلی تنها بود و بسیار دلسردو خیالباف دیالوگهای اولش بدون موسیقی بود و نشون از دلسردی و خشکی مرد داشت و بعد از آشنا شدن با دختر و احساس عشق وقتی از همون لوکیشنهای اولیه میگذره اینبار به جای خودش یکنفر دیگه هم همراهشه با آهنگی نشان از شاداب شدن این مرد و تحولش رو نشون میده که البته ضعف فلیمهای ایرانی در این زمینه هنوز که هنوزه از بین نرفته چه بسا میتونستن به جای سکوت در قسمتهای اول از آهنگی مناسب حال اون مرد استفاده کنند و بعد در قسمت دوم بعد از عاشقی، آهنگ بهتری برای این صحنه ها انتخاب کنند. اگه بخوام در مورد این فیلم بگم خیلی زیاد صحبت میکنم.هم نقصهاش هم نقاط قوتش .اما ترجیح میدم دیگه بیشتر چیزی ننویسم که از حوصله دیگران خارجه. فقط میدونم که این فیلم میتونست خیلی بیشتر از اینها در سینمای ایران جا باز کنه و حتی اگر نقاط ضعفی مثل صدابرداری و موسیقی نداشت میتونست در سینمای جهانی هم حرفی داشته باشه. البته با لحاظ کردن امکانات محدود فیلمساز های ایرانی علی الخصوص در سالهای قبل.که میخواستن فیلم خوب بسازن امکانات نبود حالا امکانات هست فیلم خوب نیست! این فیلم در هفتمین جشن خانه سینما برنده جایزه های بهترین فیلمبرداری- بهترین تدوین-بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین طراحی صحنه شد و همینطور نامزد بهترین فیلم بهترین کارگردانی بهترین فیلمنامه و بهترین طراحی لباس از هفتمین جشن خانه سینما و نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین اثر از میان آثار هنر و تجربه در بیست و یکمین جشنواره فجر شد. و در آخر یکی از شعر های زیبای این فیلم رو مینویسم: به من گفت : بیا به من گفت : بمان به من گفت : بخند به من گفت : بمیر آمدم ماندم خندیدم مردم |
|
+ نگارش
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:18 توسط ladybird |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| فیلمهای قبلی |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|